بابا و مامان نازي كوچولو كارمند بودند.آنهاهر روز نازي را به مهد كودك مي بردند و خودشان سر كار مي رفتند. مامان نازي هميشه خوراكيهاي خوشمزه توي كيفشمي گذاشت تا توي مهد بخورد و با دوستانش بازي كند. يك روز باباي نازي كوچولو يك كيف خوشگل براي او خريد، يك كيف كه روي آن يك جوجه اردك بامزه دوخته شده بود.


مدرسه ی من امروز

تعطیل شد دوباره

این شهر پرهیاهو

دیگه هوا نداره!

 

باید بمونم حالا

تو خونه با دل تنگ

شهرم چه دلگیر شده!

آسمونش تیره رنگ

 

دود کثیف و بدبو

ریخته توی آسمون

نشسته مثل یک دیو

بجای رنگین کمون

 

دلم می خواد که این دیو

فرارکنه از اینجا

دوباره آبی بشه

آسمون شهر ما

 

شاعر: مهری طهماسبی دهکردی

 


میلاد پیامبر نور و رحمت بر مسلمین جهان مبارک باد

 

یکی آمد به دنیا

که مردی نازنین بود

او رسول خداوند

بر روی این زمین بود

 

نام پاکش محمّد(ص)

محمّد امین بود

در بین پیغمبران

رسول آخرین بود

 

میلاد او مبارک

برپیروان راهش

زده خورشید تابان

بوسه بر روی پاکش

 

ای کاش چون محمد

پاک و باایمان باشیم

بندگان خدای

رحیم و رحمان باشیم

شاعر: مهری طهماسبی دهکردی


مرحوم مهدی آذریزدی، نویسنده کشورمان، ۱۸ تیرماه سال ۸۸ در ۸۸ سالگی در بیمارستان آتیه‌ تهران دار فانی را وداع گفت و در حسینیه‌ خرمشاه یزد در نزدیکی محل زندگی‌اش به خاک سپرده شد. «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب»، «قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن»، «گربه‌ ناقلا»، «گربه‌ تنبل»، «مثنوی» (برای بچه‌ها)، «مجموعه‌ قصه‌های ساده» و تصحیح «مثنوی» مولوی (برای بزرگسالان) از جمله آثار این نویسنده کودک و نوجوان است. زنده‌یاد آذریزدی که او را پرتیراژترین نویسنده‌ تاریخ ادبیات
آش خوشمزّه نویسنده:زنده یاد سوسن طاقدیس بزبزک زنگوله پا، یک سبد بافت. آن را از سقف خانه آویزان کرد و به بزغاله هایش گفت: « اگر روزی من در خانه نبودم و گرگ آمد، بروید توی این سبد و طناب را بکشید. » آن روز خیلی زود رسید. بزبزک زنگوله پا بچّه هایش را صدا کرد و گفت :« مواظب خودتان باشید. خانه را تمیز کنید، ظر فها را هم بشویید. من زود برمی گردم و برایتان یک آش خو شمزّه می پزم.» و رفت. درِ خانه باز مانده بود.
چرا ابرها سقوط نمي‌کنند!؟ منظره شگفت‌انگيزي است ديدن آسماني که در زمينه آبي آن، ابرهاي سپيد به آرامي در حال حرکتند بخصوص اگر ابرهاي پنبه‌اي کومولوس باشند که مثل يک کپه پنبه غول پيکر در حال سفر طولاني هوايي خود هستند؛ اما تا حالا فکر کرده‌ايد ابرها چطور آن بالا شناور باقي مي‌مانند؟
به نام خدا کی از همه قشنگ تره؟ مورچه سیاه کوچولو توی باغ قدم می زد که چشمش به پروانه افتاد.پروانه با بال های رنگارنگ روی گل ها پرواز می کرد و شیره ی گل ها را می مکید. مورچه آهی کشید و گفت:« ای پروانه ی قشنگ،کاشکی من هم مثل تو خوشگل بودم!»
????️اول اردیبهشت ماه، سالروز تولد شیخ اجل و استاد سخن، سعدی شیرازی بر ایرانیان تبریک و شادباش باد. اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم؟! که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان ????️سعدی حکایات سعدی: یکی از حکما را شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آ«کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند . سخن را سر است اى خداوند و بن میاور سخن در میان سخن خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش نگوید سخن تا نبیند خموش ************* درویشی
نامه‌ای از فلیکس درباره کرونا فلیکس یک عروسک خرگوش دوست‌داشتنی است که به سفر می‌رود و به دوستش سوفی نامه می‌نویسد. آنت لانگن، نویسنده آلمانی، آفریننده فلیکس است که کتاب‌هایش به زبان‌های مختلف و از جمله فارسی ترجمه شده و با استقبال رو به رو شده است. مجموعه کتاب‌های «نامه‌های فلیکس» در ایران هم ترجمه شده و با استقبال خوبی روبه‌رو شده است.
به نام خدا این مطلب برگزیده ای از کتاب زیبای (چهار اثر از فلورانس اسکاول شین)، ترجمه ی گیتی خوشدل می باشد. در داستان سفید برفی و هفت کوتوله: سفید برفی شاهزاده خانم کوچولو، زن پدری ظالم دارد که به او حسد می ورزد. تصویر زن پدر ظالم در سیندرلا نیز ظاهر می شود. زن پدر یعنی همان اندیشه ی منفی که در ذهن نیمه هشیار خود نقش کرده اید! حیوانات جنگل سفید برفی را به خانه ی خود می برند: این پرندگان و حیوانات صمیمی و مهربان، مظهر رهنمودهای شهودی یا الهام های خود ما
به نام خدا افسانه سفیدبرفی و هفت کوتوله را همه ی بچه ها از زبان بزرگترها شنیده اند یا کارتونش را دیده اند و یا کتاب قصه اش را خوانده اند. شما از این قصه چه تحلیلی دارید؟ بنظر شما این قصه با روحیه ی کودکان سازگار است؟می تواند نکته ی آموزنده ای برای آنها داشته باشد؟در اینجا یک نقد و بررسی از این افسانه را که از وبلاگ خانه دانایان کپی کرده ام با هم میخوانیم.
مجموعه داستان کودکانه از گلستان سعدی ۱ . ادب لقمان از لقمان پرسیدند: از چه کسی ادب یاد گرفتی؟ لقمان جواب داد: از افراد بی‌ادب. هر کدام از رفتار آن‌ها را که به نظرم بد و ناپسند بود، انجام ندادم. * اصل حکایت: لقمان را گفتند: ادب را از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمدی، از فعل آن احتزاز کردمی. ۲ . دو شاهزاده در کشور مصر دو شاهزاده زندگی می‌کردند

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
saerftg آشپزباشی سایت خبری معلمان ایران رنگ ها و دکوراسیون خانه تراچرم رادیو و تلویزیون آشتی فروشگاه دانستنی ها